فکر کردم که وبلاگ خوانی به همه چیز این دنیای مجازی می ارزد همین وبلاگ های قدیمی ک هیچ چیز نه تلگرام نه اینستا نه هیچ چیز دیگری جایگزینش نمی شود آرامشی ک توی این نوشته های پر و تنگ هم هست و توی هیچ گروه و عکسی پیدا نمیشود... امروز هول و حوش ساعت ۶ صبح ک از درد به خودم میپیچیدم بعد از اینکه توی تلگرام او نوشتم دارم از درد میمیرم و سین دوم را نخورد پناه بردم به ژلوفن و بعد وبلاگ ها... به بلانش به قناری و همه آنهایی ک میشناختم... بعد دلم نوشتن خواست دلم خواست بنویسم حتی اگر فقط روزمره ها باشد....
برچسب:
نویسنده: هیراد رجبی
تاريخ: چهارشنبه
28 دی
1401 ساعت: 17:15